شیطنتهای راستین
سلام پسره گلم جدیداً دیگه خیلی داری مامانو اذیت می کنه یه جا بند نمی شی دیروز که دیگه می خواستم از دستت بشینم یه شکم سیر گریه کنم به هیچ وجه آروم نمی شدی لباس شستم ریختم رو رخت آویز همرو ریخته زمین تمام کشوهای آشپزخونه رو ریخته به هم ظرف شکر و انداختی زمین اسباب بازیهاتو همه رو ریخته وسط در یخچالو باز می کردی و محکم می بستی و برا اینکه من بهت توجه کنم بعضی وقتا در یخچال و باز می کردی و جیغ می دی که نگات کنم ولی خیلی از دستت عصبانی بودم می دونستم اگه نگات کنم هم جیغم در میاد هم تو بیشتر لج می کنی آخرش امدی و گیر دادی که بریم دد من ورت داشتم بردمت بیرون گفتم شاید بخوابی نشون به اون نشون که بیرونم پدر منو درآوردی اینقدر گریه کردی کردی که ح...
نویسنده :
مامانی
12:49


