راستین راستین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

راستین فرشته کوچولوی مامان و بابا

شیطنتهای راستین

سلام پسره گلم جدیداً دیگه خیلی داری مامانو اذیت می کنه یه جا بند نمی شی دیروز که دیگه می خواستم از دستت بشینم یه شکم سیر گریه کنم به هیچ وجه آروم نمی شدی لباس شستم ریختم رو رخت آویز همرو ریخته زمین تمام کشوهای آشپزخونه رو ریخته به هم ظرف شکر و انداختی زمین اسباب بازیهاتو همه رو ریخته وسط در یخچالو باز می کردی و محکم می بستی و برا اینکه من بهت توجه کنم بعضی وقتا در یخچال و باز می کردی و جیغ می دی که نگات کنم ولی خیلی از دستت عصبانی بودم می دونستم اگه نگات کنم هم جیغم در میاد هم تو بیشتر لج می کنی آخرش امدی و گیر دادی که بریم دد من ورت داشتم بردمت بیرون گفتم شاید بخوابی نشون به اون نشون که بیرونم پدر منو درآوردی اینقدر گریه کردی کردی که ح...
22 خرداد 1391

اولین سفر هوایی راستین

گل پسره مامان سلام پسره گلم اولین سفر هواییت رو مورخ 11/3/91 انجام دادی من و تو بابایی باهم رفتیم کیش اونجا هوا فوق العاد شرجی و گرم بود ولی خدا رو شکر خیلی خوش گذشت البته بیشتر از همه فکر کنم به تو خوش گذشت اونجا من و بابایی به شما آزادی کامل داده بودیم که هر کاری و هر بازیی می خواهی بکنی یه عالمه آب بازی کردی هم تو حوضچه های هتل و هم لب ساحل یه مزیتی که گرمای اونجا داشت این بود که آب رو حسابی گرم می کرد و مطمئن بودم که سرما نمی خوری خیلی می ترسیدم که تو گرما اذیت بشی یا گرما زده بشی یا خدایی نکرده دچار اسهال و استفراغ بشی که خدا رو شکر کوچکترین مشکلی واست پیش نیامد فقط کلی شیطون تر شدی اونجام واقعاً پسر خوبی بودی و همه عاشقت شده بودن م...
17 خرداد 1391
1